|
.:.صریر.:. خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش * بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
| ||
|
دشمن به غلط گفت که من فلسفیم ایزد داند که آنچه او گفت نیم لیکن چو در این غم آشیان آمدهام آخر کم از آنکه من بدانم که کیم ………………………………………….. این کهنه رباط را که عالم نام است و آرامگه ابلق صبح و شام است بزمیست که وامانده صد جمشید است قصریست که تکیهگاه صد بهرام است ……………………………………………
این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت چون آب به جویبار و چون باد به دشت هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت روزی که نیامدهست و روزی که گذشت ………………………………………… چون بلبل مست راه در بستان یافت روی گل و جام باده را خندان یافت آمد به زبان حال در گوشم گفت دریاب که عمر رفته را نتوان یافت ……………………………………. خاکی که به زیر پای هر نادانی است کفّ صنمیّ و چهرهٔ جانانی است هر خشت که بر کنگرهٔ ایوانی است انگشت وزیر یا سر سلطانی است ………………………………………. نیکی و بدی که در نهاد بشر است شادی و غمی که در قضا و قدر است با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل چرخ از تو هزار بار بیچارهتر است …………………………………………. آنها که کهن شدند و اینها که نوند هر کس بمراد خویش یک تک بدوند این کهنه جهان بکس نماند باقی رفتند و رویم دیگر آیند و روند …………………………………….
آرند یکی و دیگری بربایند بر هیچ کسی راز همی نگشایند ما را ز قضا جز این قدر ننمایند پیمانه عمر ما است میپیمایند …………………………………. اجرام که ساکنان این ایوانند اسباب تردد خردمندانند هان تاسر رشته خرد گم نکنی کانان که مدبرند سرگردانند …………………………………… ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود نی نام زما و نینشان خواهد بود زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل زین پس چو نباشیم همان خواهد بود ……………………………………… این عقل که در ره سعادت پوید روزی صد بار خود ترا میگوید دریاب تو این یکدم وقتت که نئی آن تره که بدروند و دیگر روید [ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 2:48 بعد از ظهر ] [ صریر ]
پرستاری در یکی از بیمارستان های استرالیا که ویژه نگهداری از بیماران در شرف مرگ بوده ، بر اساس گفته های بیماران در آخرین لحظات عمر عمده ترین موارد پشیمانی و حسرت آنان را جمع آوری و دسته بندی کرده است.
به گفته وی متداول ترین مورد پشیمانی افراد این بوده « ای کاش آنقدر سخت و طولانی کار نکرده بودم . این پرستار به نام «برونی ویر» آخرین گفته ها ، آرزوهای بربادرفته و حسرت های این افراد را ابتدا در وبلاگ خود منتشر کرد . مطالب این وبلاگ چنان مورد توجه قرار گرفت که وی براساس آن کتابی به نام "پنج پشیمانی عمده در لحظه مرگ" نوشته است.
برونی ویر، در کتاب خود اشاره می کند که اکثر افراد در لحظاتی که در انتظار مرگ هستند ، دید بسیار دقیق و روشنی راجع به زندگی پیدا می کنند و کسانی که هنوز عمری برای آنها باقی مانده با توجه به این مطالب شاید بتوانند از تجارب دیگران بیاموزند.
وی می گوید که وقتی از این افراد در مورد اشتباهات ، آرزوهای برباد رفته و یا موارد پشیمانی سئوال می شد اکثر آنها به موارد مشابهی اشاره می کردند.
روزنامه گاردین چاپ لندن ، برمبنای گفتگو با نویسنده این کتاب فهرست پنج مورد عمده از پشیمانی در لحظه مرگ را به طور خلاصه منتشر کرده است:
۱
ای کاش من شهامت آن را داشتم که زندگی خود را به شکلی سپری می کردم که حقیقتا تمایل من بود و نه به شیوه ای که دیگران از من انتظار داشتند.
۲
ای کاش من اینقدر سخت و طولانی کار نکرده بودم.
۳
ای کاش من شهامت بیان احساسات خود را داشتم.
۴
ای کاش تماس با دوستان را حفظ کرده بودم.
۵
ای کاش به خودم اجازه می دادم که شادتر باشم. [ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 1:45 قبل از ظهر ] [ صریر ]
شهادت بانوی خورشید، محک عیار زن مسلمان، انسان کامل ، زهره زهرا (س) تسلیت! "کنون خلافت را همچون اشتری مهار کرده و جهاز بر نهاده، در اختیار گیر! اما روز حشر بی گمان فرا خواهد رسید. و بدان که دادگرترین حاکم، خداوند و دادخواهترین مدعّی، محمّد و بهترین میعادگاه قیامت است و در آن روز، تباهکاران به زیان در خواهند ماند." فرازی از خطبهی فدکیه حضرت زهرا(علیهاالسلام) [ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 7:31 بعد از ظهر ] [ صریر ]
مدعيان دين، كيستند، جز «مسلمان برونانِ كافر اندرون»؟ مسلماني چيست؟ جز مخالفت با هواي نفس كه همه بندهي آنند؟! آزادي در چيست؟ جز در بيآرزوئي؟ در حاليكه همگان اسير آرزوها، و قرباني شهوتهاي خويشتناند؟ و خداپرستي چيست؟ جز رهائي از خويشتنپرستي؟ شمس تبریزی [ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 7:3 بعد از ظهر ] [ صریر ]
از دل پرخون بلبل كي خبر دارد بهار ؟ هر طرف چون لاله صد خونين جگر دارد بهار از قماش پيرهن، غافل ز يوسف گشته اند شكوه ها از مردم كوته نظر دارد بهار خواب آسايش كجا آيد به چشم سيمتن؟ همچو بوي گل، عزيزي در سفر دارد بهار از براي موشکافان در رگ هر سنبلي معني پيچيده چون موي كمر دارد بهار هر زبان سبزه او ترجمان ديگري است از خمير خاكيان، يكسر خبر دارد بهار ناله بلبل كجا از خواب بيدارش كند ؟ بالش نرمي كه از گل، زير سر دارد بهار بس كه مي نالد ز شوق عالم بالا به خود خاك را نزديك شد از جاي بر دارد بهار صائب تبريزي [ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 4:54 بعد از ظهر ] [ صریر ]
هر آدمی سنگی است بر گور پدر خویش!
- تو شهر، بچهها توی خانههای فسقلی نمیتوانند بلولند و شما حیاط به این گندگی را خالی گذاشتهاید… یا صبح است با نمنم بارانی و تو داری هوا میخوری. درد سکرآور ساقههای جوان را به هدایت قیچی باغبانی لمس میکنی که اگر این شاخه را بزنم … یا نزنم … که ناگهان سوز و بریز بچهی همسایه از پشت دیوار بلند میشود و بعد درق … صدایی. و بله. باز پدره رفت سر کار و دو قران روزانهی بچه را نداده. و خدا عالم است مادر کی فرصت کند و بیاید به نوازش بچه. و آنوقت شاخه که فراموش میشود هیچ – اصلا قیچی باغبانی که تا هم الان هادی احساس کشاله رفتن ساقهها بود، به پاره آجری بدل میشود در دستت که نمیدانی که را میخواستی با آن بزنی. یا توی کوچه، دخترک دو سه سالهای، آویخته بهدست مادرش و پا به پای او، بهزحمت میرود و بیاعتنا به تو و به همهی دنیا، هی میگوید "مامان، خسته مه…" و مادر که چشمش به جعبه آینهی مغازهها است یک مرتبه متوجه نگاه تو میشود. بچهاش را بغل میزند، همچون حفاظت برهای در مقابل گرگی، و تند میکند. و باز تو میمانی و زنت با همان سوال. بغض بیخ خرت را گرفته و حتم داری که زنت هم حالی بهتر از تو ندارد. و همین باعث میشود که از رفتن به هرجا که قصد داشتهاید منصرف بشوید، یا فلان دلخوری را بهانه کنید و باز حرف و سخن. و باز دعوا. و باز کلافگی. و آخر یک روز باید تکلیف این قضیه را روشن کرد... [ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ 1:6 قبل از ظهر ] [ صریر ]
دختران روستا به شهر فکر می کنند و دختران شهر در آرزوی روستا می میرند مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند و مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند. پروردگارا، کدامین پل در کجای جهان شکسته است که هیچ کس به خانه اش نمی رسد؟! گروس عبدالملکیان [ جمعه پنجم اسفند 1390 ] [ 0:30 قبل از ظهر ] [ صریر ]
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||